|
برکه کوچک
|
جاده حسرت
منم یه مسافر تنها توجاده بی کسی
شایدم یه غریبه تو مسیر بی کسی
ببین که هنوز تنهاو دل شکسته ام
ببین که چطورهنوز اشفته چشمای توام
چه کسی به جزتو میتونه به من نفس بده
باور کن که به جزتو هیچ کس نتونست به زندگیم رنگی بده
غزل خداحافظی
من دیگه رفتم عزیزم دلمو شکستی مثل شیشه
خودت میخواستی که برم از اینجا واسه همیشه
توخودت میخواستی که برمو دیگه اسمتم نیارم
مثل ابرای تو زمستون همیشه هر شب ببارم
من دیگه میرم ولی اینو همیشه بدون
که من خیلی دوست داشتم ولی تو نامردی کردی بینمون
من دیگه میرم ولی عاشقیمونو یادت باشه
تموم روزایی که باهات بودمو عاشقت بودمو یادت باشه
اشکای این دل من واسه غم بی کسیه
زنده گی من حاصلی ازحسرت ودلواپسیه
خیلی وقت که دلم منتظر یه بارونه
بارونی که واسه عشق بیدای مجنونه
نازنینم زنده گی طی شدو باخاطرها پیرشدیم
باخاطره عشق تو وپاییز ۸۵ به این باوردلگیر شدیم
قناریهای دلمون دیگه برای هم اواز نمیخونن
شاید اونام ازاین غماخسته ودلگیر شدن
هرشب باخیالت میشینم زیر مهتاب
تاخدانکرده نشم ازدوری تو بیتاب
یادته یه شب منو بردی اون وراسمون ابریت
من شدم اون دختری که واسه تو ستاره میچید
نازنین دوستت دارم و هیچ وقت فراموشت نمیکنم
دلم رادرمیان هاله ایی ازغمها نذار
نازنین شایدروزی یادم کنی
بادلی ازغم پرزسوزو اهم کنی
دران روزی که تو از اینجا میروی
تمام خوشی هارا باخود میبری
سکوت گریه میشود همسایه دل
اه وناله میشود سودای این دل
دلم هر شب بایاد تو خلوت میکنی در نبودت تمام خاطرات راازبر میکنی
تو که همدم هم یار رویایی من بودی
حالا چرا قلبم را شکستی و نشنیدی صدای فریاد دلم
تو چرا ندیدی بیهوده پرپرشدنم ای مرغ ازاد دلم
فریادت میزنم تاکه بشنوی صدایم را تاکه بفهمی این دل بی نوایم را
بااشناییت نویدی به زنده گی من دادی باوعدهایت امیدی به دل ناامید من دادی
من که تورامثل خداپرستش مینمودم و چون خدا تو را در دلم میستودم
پس چرا چرارفتی و تنهایم کردی مرا شکستی و بی نوایم کردی